اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
909
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
وى بردارد اسلام و تسليم حاصل آورد ، و اگر يك ذره بدان چيز باز نگرد يا اندر وى تدبير كند تسليم درست نيست . و گروهى گفتند تسليم نفس را است و تفويض سر را است . چنان كه مصطفى گفت صلى الله عليه و سلم اندر دعاهاى خويش : سلمت نفسى اليك و فوضت امرى اليك . چون حقيقت تسليم اين باشد . آمديم به قصهء خليل صلوات الله عليه كه گفت چون مر او را امر آمد : اسلم فلان ، اسلمت لرب العالمين ، و چون ورا اين خطاب بيامد دانست كه اين سپردن است و گردن نهادن است . اين خطاب نيامد مگر بلايى را . اندر نعمت تسليم به كار نيايد ، نعمت را اعتناق باشد و بلا را تسليم . جواب داد كه ، اسلمت ، و اين جواب دعوى باشد ، و دعوى را تحقيق بايست كه همه مدعيان را به تحقيق دعوى مطالبت كنند . تحقيق از وى طلب كردند . اول ورا به مال امتحان كردند تا بر كمال تسليم آورد و از مال مجرد گشت . چنان كه هرچند به وى باز دادند بازنگرفت . وى كه داد به داده رجوع نياورد ، و آنكه ورا داد از دادن مستغنى بود . مال ميان دافع و مدفوع اليه موقوف بماند . ضيافت گشت تا روز قيامت . القصة معروفة بطولها . چون تحقيق و تسليم اندر مال پديد كرد بلاى عظيمتر از مال پديد كردند و آن بلاى فرزند است . چنان كه خداى عز و جلّ خبر داد : إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ ، و اين به خواب از بهر آن نمودند و به بيدارى ننمودند و نفرمودند كه به بيدارى نفس و سر هر دو خبر دارند . اگر سر قبول كند نفس ابا كند . نفس را بخوابنيدند تا از نفس بىنفس گشت . سر مجرد بماند . قبول آورد بر كمال بىابا . و القصة بطولها . تا خداى عز و جلّ گفت : فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ ، اى اسلم الخليل ولده و اسلم الولد روحه فلما التقى التسليمان جاء الله بالفرح ، و مولى جل جلاله باز نمود بدان فدا كه ما را مراد فرزند كشتن تو نبود ما را مراد تحقيق تسليم بود . تا مال ترا بود و تدبير تو اندر وى قايم بود فنا را بود و زوال را ؛ از بهر آنكه تو فانىاى و زائل . مال يا به نفقهاى زائل گشتى يا به ميراث رسيدى . چون [ 247 ب ] به ما دادى باقى گشت كه ما باقىايم تا قيامت منقطع نگردد . و